![]() |
![]() |
|
| در هر غروب ، در امتداد شب من هستم و تمامت تنهایی... |
|
عاشق و معشوقها ای کاش بهم انقد شک نداشتن
سقف اعتمادامون کاش انقدر ترک نداشتن چی می شد دست من و تو همیشه تو دست هم بود از ما هرچی که می گفتن واسه ی عاشقی کم بود چی می شد بی التماسم تو می اومدی به خونه چی می شد دلت می دونست که باید پیشم بمونه چی می شد می سوخت دلامون واسه التماس سیبا چی میشد دنیا رو یک شب بسپاریم دست غریبا چی می شد من رو تو یک شب ببری به زیر بارون حتی به قیمت مرگ عزت و آبروهامون کاش برای کشتی عشق یکی از ما ناخدا بود که می رفتیم اونجا غیر ما فقط خدا بود چشمای ناز تو ای کاش یه ضریحی داشت طلایی انقد دورش می گشتم که نشه پیداش جدایی کاشکی یادمون نمی رفت عهدامون بدون علت واسه ی دفاع از خود دست نمی زدیم به تهمت کاشکی عهدامون نمی شکست با یه اتفاق ساده به دلیل اینکه آدم توی این دنیا زیاده کاش برای اون مهم بود چشام از خاطره خیسه گفته بودم که دل من برای اون می نویسه یادته واست نوشتم روی صفحه های رنگی حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی گفتی تنها راهه پرواز ولی آسمون چه دوره واسه تو کاری نداره که دسات مثل بلوره کی میگه سرمای بهمن واسه باریدن برفه ایراد از عشق من و توست که همش اسیر حرفه نگرانم واسه اون روز که بازم تازه شه داغم ونم یه روز نزدیک نمی یای دیگه سراغم من خودم دیدم ستاره نور نداره بی فروغه تو اصن دوسم نداشتی هر چی که گفتی دروغه هنوزم عاشقتم جون چشات جون دریا ولیکن یادت بمونه خوب من و گذاشتی تنها می خواد دعاهای ما واسه همدیگه بگیره یکی از ما با شهامت واسه اون یکی بمیره قدر بین دلا و حرفهای ما اختلافه این روزها درد غریبی می کنه ما رو کلافه چی میشه با هم بسازیم یه روزی یه شهر تازه بدون اینکه بگیریم از کسی حتی اجازه یادگاری بنویسیم کاش رو گلبرگای قرمز بنویسیم که عزیزم هر جا باشم بی تو هرگز کاش نشه زندگیامون یه روزی اسیر تکرار و یادت می یاد عزیزم گفتی به امید دیدار ؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم تیر 1386ساعت 14:0 توسط ترانه |
|
|
سلام خدایا به من گوش می کنی ؟ خیلی وقته کمک ازت می خوام ولی تو به من کمک نکردی ، خدایا حکایتی را می خوام برات بگم ! خیلی ازت دلخورم خیلی تو که یارو یاور همه هستی چرا با من اینجوری کردی؟ خدایا می شنوی!!!؟ منم بنده تو توی بی کسی ها به تو پناه آوردم ، خدایا باورم نمیشه بازم من ترانه ، ترانه ای که فقط عاشق بود ترانه ای که فقط آرامش می خواست ، ترانه ای که بهش یاد داده بودن فقط محبت کن خدا با توئه ولی ....بازم تنها شدم. خدایا یه روزی به بنده ات درو غ گفنم فکر می کردم اینقدر براش ارزش دارم تا منو ببخشه ، ازش معذرت خواهی کردم به پاش افتادم ولی بنده ات پشت شو کرد به من.... خدایا گفتم به من فرصت بده جبران می کنم گفتم خدایا کمکم کن خدایا چرا من ؟ چرا من ؟ به هر دری زدم . ولی جز در بسته چیزی ندیدم . تنفرنه عشق نمی دونم تو وجودم یه حسی می گفت باید بهش بگم من دوستش دارم.... ولی بندت به من بد کرد گفت بدم می یاد ازت منم جوابشو دادم.زمان می گذشت از کنارم رد می شد انگارنه انگار روزی با هم برای آینده نقشه کشیده بودیم . براش از رویا هام گفته بودم از اینکه خودمو باهاش می بینم ... من و اون توی خونمون ...ولی زمان منه عاشق رو تبدیل کرد به آدمی که حقمو از بندت بگیرم.!می دونی چرا چون دیدم اینهمه محبت آخرش اینجوری شد. از بنده ات بدم امد گفتم بهش ثابت می کنم ، می خواستم بگم حق نداشت با من این کار و کنه! من دوستش داشتم ، من التماسش کردم گریه کردم ولی گفت مزاحمم نشو ! خدایا تحقیر شدم ، یه شب احساس کردم دیگه مال این دنیا نیستم داشتم خفه می شدم ، سبک شده بودم انگار جسمم دیگه مال من نیست . همون موقعه بهش گفتم یه آرزو بیشتر ندارم یک بار دیگه چشاتو ببنینم ببوسمت و بعد بخوابم ولی .... خدایا چه شب هایی رو با خیالش تا صبح زندگی کردم چقدرخوب بود.... خدایا چرا باید تو دنیای زندگی کنم که گذشت دیگه معنایی نداره ! چرا باید جایی زندگی کنم دارم زجر می کشم؟؟ دارم خفه می شم همه فقط می گن من بقیه مهم نیستن ، منم گفتم من چرا من ؟چرا باید دلم اینجوری بشکنه من خیلی سختی کشیدم تا مال من شد خدایا من بهش دل بسته بودم ولی همه چی نا بود شد.باید حقمو می گرفتم . خدایا می خوام امشب توبه کنم خدایا امروز بهم گفت ازت متنفرم ، دورو ، دروغگو فقط به خاطر عزیز ترینم ازت می گذرم . خدایا اگه من اینجوریم وای به حالم ! ولی من یاد گرفتم که فقط به بنده هات محبت کنم حتی دشمنام. خدایا بکو چی کار کنم من عاشق بودم چه جوری عادت کنم که عاشق نباشم ؟ خدایا خستم خیلی کمکم کن زندگی قشنگه ولی برا من زندونه باور کن ! ناشکری نمی کنم ولی ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 21:14 توسط ترانه |
|
|
خوبم خیلی خوب باید خوب باشم ولی نیستم ، همه چی دارم هر چی که بخوام ولی یه گمشده دارم . یه زمانی یه وبلاگ داشتم به نام ترانه بارانی وقتی گمشده آم را پیدا کردم گفتم تاریخ مصرف ترانه بارانی تمام شد آخیش ! ولی حالا بازم دارم می نویسم می نویسم ... چه شب هایی که تا صبخ براش از عشق و دوستی نگفتم ، امشب خودمم و خودم تنها یه شب از برق چشماش تا صبح گریه کردم و خوشحال که بالاخره به من مبتلا شد ولی زهی خیال باطل . بازم من تنها با نور مانیتور واین منم که خواهشی کور و تاریک در جایی دور و دست نیافتنی از روحم ضجه می زند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 23:32 توسط ترانه |
|
|
هوای امشب من و یاد 18 دی 1385 می اندازه ، عجب شبی بود . همه جا تاریک بود فقط من بودم و ... براش از گذشته هام گفتم .گفتم از روزی که دیدمت تو چشات یه چیزی دیدم تا امشب که مال من شدی خیلی سختی کشیدم که تا بهت بگم دوست دارم . همیشه صدای اون شبش که بهم گفت چرا تو اینقدر خوبی تو گوشمه !! اون شب بهترین هدیه را به من داد که هنوزگرماشو تو وجودم احساس می کنم.فکر کردم که دیگه مال من شد. ولی امروز توی این هوای بارونی من هستم و خاطرات و عکسش. بهم گفته بود دوستم نداره ولی بهش گفتم عاشقت می کنم ولی نشد. یه دوستی ساده، ساده ساده. دوستش داشتم گذشت زمان منو عاشق کرد ولی ... توی همچین هوایی هم بهم گفت متاسفم خداحافظ دلیلی برای ادامه دوستی نمی بینم. بارون می بارید تمام وجودم خیس شده بود راه می رفتم گریه می کردم زیر هوای بارونی بهش التماس کردم ولی فقط بارون می بارید . بارون رو دوست دارم هنوز حس می کنم پیش منی.... یاد آن شب بارانی که تو در خانه ما بودی شبم از روی تو روشن بود که تو یک سینه صفا بودی ..... از لب گرم تو می چیدم گل صد برگ تمنا در شب چشم تو می دیدم سحر روشن فردا رو سحر روشن فردا کو؟ گل صد برگ تمنا کو؟ اشک و لبخند تماشا کو؟ آن همه قول و غزل ها کو؟ باز امشب شب بارانی است از هوا سیل بلا ریزد بر من و عشق غم آویزم اشک از چشم خدا ریزد! من و این آتش هستی سوز، تا جهان باقی و جان باقی است بی تو ، در گوشه تنهایی بزم دل باقی و غم ساقی ست! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم خرداد 1386ساعت 21:32 توسط ترانه |
|
|
مثل اون وقتا هنوز دلم برات لک می زنه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 22:34 توسط ترانه |
|
|
سیه چشمی به کار عشق استاد به من درس محبت یاد می داد مرا از یاد برد آخر ولی من بجز او عالمی را بردم از یاد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 20:52 توسط ترانه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1386 خرداد 1386 |
| پیوندها |
|
دلقک کوچولو عشق بختیاری آن سوی دیوار |
|
RSS
|